رادوینرادوین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

رادوین پادشاه کوچک

بدون عنوان

رادوین عزیزم ! از کارهای بامزه ای که انجام میدادی، حدود 4 تا 6 ماه که بودی، یکیش این بود که موقع خوابیدن  اگه من حواسم نبود که برات لالایی بخونم. یه جوری برا خودت آهنگین میخوندی  درواقع برا خودت لالایی میگفتی.   بزرگتر که شدی ،با همه چیز بازی میکردی، جز اسباب بازی های خودت. مثلا انواع ظرف ماست، قوطی های نوشابه، کمربند بابایی، هندوانه و ...که در پستهای بعدی سعی میکنم عکسهاشو بذارم ...
30 ارديبهشت 1391

بهار در بهار آمدنت...

 ناز گل مادر خلاصه ای از خاطرات این یک سال رو برات تو  چند پست میذارم  ولی از این به بعد سعی میکنم  زود  به زود به روزش کنم. عزیز قشنگم تو روز 22 اردیبهشت سال 90 ، بیمارستان کیش و توسط خانم دکتر سیمین شرفی و با عمل سزازین چشم به این دنیا باز کردی. یادم میاد که اون روز پنجشنبه بود. بابا کامیار و مادر جون توی اون روزها کمک من بودن تا بتونم زودتر سر پا بشم و به تو بهتر رسیدگی کنم . که از هردوشون تشکر میکنم.  11روز بعد از تولدت مامان جون رفتن و من موندم و تو  بابایی. هیچوقت یادم نمیره که زردی نوزادیت هرچند زیاد بالا نبود اما حدود دو ماه طول کشید تا رفع بشه. توی این مدت خیلی اذیت شدی چون دکترا همه ا...
30 ارديبهشت 1391
1